تبلیغات
در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت - وقتی من تنهایم....
دوشنبه 11 مرداد 1389

وقتی من تنهایم....



   نوشته شده توسط: kh j    

وقتی من تنهایم

همه غصه ها ،

همچو کابوسی وهم انگیز

میگیرند مرا در بر خویش

وقتی من تنهایم

همه ی شادیها ،

 ناگهان رخت برمیبندند ، از بر من

موقع تنهایی

خنده هم پر میکشد ،

از لبهایم

اشک هم ، چون رودی

همه شب ، جاریست از چشمانم

کاش تنهایی من هم به سرآید باز،

چون این شب تار

تو بیایی به کنارم امشب

تا نگاهم باشد ، در عمق نگاهت

بگذاری دست در دستانم ،

گوش بسپاری ، به همه حرفهایم

بدهی دل به دل تنهایم ،

تا که شاید بدمد ، بر همه ی زندگیم

صبحی روشن ، پر از دانه ی الماس

پر از سکه ی  نور .

منتظر میمانم ،

 چشم به راه آن روز...